تبليغاتX
::<-.........................صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . صبوری می کنم و لبخند می زنم روزی . نتیجه ی این صبوری را خواهم گرفت . ->



 

دخترک باید بره .

می ره که خودش رو پیدا کنه .

دخترک ، اینجا ، دوستهای با ارزشی داشت .

دخترک ، به یاد ِ همه شون هست و برای سلامتی و شادی ِ تک تک ِ شون دعا می کنه .

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

من

مداد رنگی هایم را

جایی جا گذاشته ام !

 

دیگر چه فرق می کند ؟

دنیا سفید باشد یا سیاه .

 

مهم تنها دنیای من است .

همان مداد رنگی ها که

اکنون

خوب می دانم

در نگاه تو جا مانده !

 

 

دنیای من رنگی ست

نه سفید ، نه سیاه !

 

 

 

                                                  ساقی

 

 

 

 

 

 


 

 خسته ام ...

 

 

خسته ام از همه ، خسته از دنیا !
آسمان بشنو از قلب ِ من این صدا !
ای زندگی بیزار از تواَم ، بیزار از این عالم !
بیگانه ام با سیمای تو ، دیوانه ی دنیای تو !

درهم مشکن زنجیر  ِ مرا ، بهتر که شَوَم رسوا !
رفتم من که دگر با دست شما ، پنهان شوم از چشم دنیا !


 

خسته ام از همه ، خسته از دنیا !
آسمان بشنو از قلب ِ من این صدا !
ای زندگی بیزار از تواَم ، بیزار از این عالم !
بیگانه ام با سیمای تو ، دیوانه ی دنیای تو !

درهم مشکن زنجیر  ِ مرا ، بهتر که شَوَم رسوا !
رفتم من که دگر با دست شما ، پنهان شوم از چشم دنیا !

                                                            

                                                     خواننده : فرهاد

 

 


 

 من اگر صدا داشتم در این گلو ...

 

 

 

دَست های  ِ مرا اگر توانی بود وُ پاهایم را اگر جانی ، بی رحمی ِ این باد را می ایستادم ، مُحکم . نمی گذاشتم ، هرگز نمی گذاشتم این آخرین خیال ِ کوچک ِ در دلم مانده را ببرد با خود ، تا آن دورها . گیسویم اگر زیبا بود  وُ  گلی داشتم اگر که می نشاندم رویش ، دخترک ِ همسایه دیگر نه کابوس ِ شبانه هایم که همبازی ِ لحظه های تنهایی ام می بود . وَ این چشمهای همیشه پشت عینک مانده که درد می کند از زیادی ِ  پنهان کردن ِ اشک ، اگر خوب بود وُ خوب می دید ، من دیگر غمگین ِ  ندیدن ِ درخت های ِ آن طرف ِ کوچه نبودم ، که شادمانه می نشستم وُ نقاشی شان می کردم همه را ...

 

 

من اگر صدا داشتم در این گلو ، نَه بغض ، همه ی خواستن ِ دلم را فریاد ِ این هوهوی ِ بی رحمانه ی باد می کردم وُ هرگز ، هرگز نمی گذاشتم این آخرین خیال ِ کوچک ِ در دل مانده را ببرد با خود ، تا آن دورها ...

 

 

 

 

                                                                          سپیده

                                                          ( دلم برای باغچه می سوزد )

 

 

 


 

کليه حقوق اين وبلاگ متعلق به سازنده و دارنده ی آن است!
کپى بردارى از مطالب وبلاگ با ذکر منبع مجاز می باشد

DeSigneD By: www.Naazanin.Com
 

 

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس